پیغام ماهی ها

Message of Goldfish:

 

My loneliness
chasing me around,
I paused by the pool drown in my thoughts’

“Let me at least
see the face of my loneliness
in the mirror- of happy waters

But alas, the pool was filled with the void
There, resigning, sad,
I stood
Until I heard- a voice

&

"Look down!
It is us, the Goldfish!
the goldfish in the pool, The void of the pool
no, is not our fault! It is not our fault!

Few can resist- the grace of Sun,
in such bright noon

The waters charmed
ran away with the lights

Now, we are short of breath
And nobody cares! Nobody cares!

If you happened to sight God,
Let know about us, pass on this message!
Let know in this pool, let know we are caged "

&

The breeze graceful, arrived
wandering round the pool

And I,- I went on with my walk
Settled to look all around
and have a word,
with God

 

Translation: Maryam Dilmaghani   http://www.facebook.com/persianpoetryenglish
November 2008, Montreal


 

پیغام ماهی ها: سهراب سپهری

 

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید،عکس تنهایی خود را در آب،

آب در حوض نبود

ماهیان می گفتند:

"هیچ تقصیر درختان نیست"

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد که برد


به درک راه نبردیم به اکسیژن آب

برق از پولک ما رفت که رفت

ولی آن نور درشت،

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمد دل او،پشت چین های تغافل می زد،

چشم ما بود

روزنی بود به اقرار بهشت

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن

و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است



باد می رفت به سر وقت چنار

من به سر وقت خدا می رفتم...

۳٠ شهریور ۱۳٩۱- نظرات(7)

 

  
نویسنده : سیب ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۳٠
تگ ها : شعر

دست به قلم می شویــــــــــــ ... ــــــــــــــم!

٢۶ شهریور ۱۳٩۱- نظرات(14)

 

  
نویسنده : سیب ; ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٦

 

             rene magritte

 

  این یک پیپ نیست             ceci n'est pas une pipe

 

امروز این را باور می کنم!

خیلی چیزها دیگر آنی نیست که می بینم!

زیبایی که  زیبا  نیست!

زشتی که زشت نیست!

وقتی درون و برون یکی نیست.

-----------------

*خدایا درون و بیرونم را یکی کن!

۱٩ شهریور ۱۳٩۱- نظرات(19)

 

  
نویسنده : سیب ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٩
تگ ها :

من زنده به دیار مردگان سپرده شده ام

به دور از دیگران
هستم

 

نام تو را فریاد می زنم
قلبم یخ زده
و فکرم پیش توست

 

من هنوز اینجا هستم
مرا احساس کن
همه جا هستم
در کنار تو؛
گرمای نفسم را حس کن
بر پهنای گونه ات؛
صدایم را بشنو
نام تو را فریاد می زنم؛
مرا ببین
که در چشمان تو زندگی می کنم؛

 

همه جا بوی تو را استشمام می کنم
به من بگو
چطور می توانم مرده باشم؛
وقتی تو را همه جا
و همه کس را تو می بینم

 

این جا سرد است
کمکم کن
من زنده به دیار مردگان سپرده شده ام؛

 

دستم را بگیر
و مرا به زندگی باز گردان


 

 

این جا سرد است
کمکم کن
من زنده به دیار مردگان سپرده شده ام؛

 

دستم را بگیر
و مرا به زندگی باز گردان

 

 

 

-------------------------

شعر از:     P h o e n i x

 

 

 

 

۱۵ شهریور ۱۳٩۱- نظرات(26)

 

  
نویسنده : سیب ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٥

هر چیز که در جستن آنی، آنی

 

تا در طلب گوهر کانی، کانی
تا در هوس لقمه ی نانی، نانی
این نکته و رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی، آنی

قلب

مولانا

 

 

 

۱۳ شهریور ۱۳٩۱- نظرات(8)

 

  
نویسنده : سیب ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٢
تگ ها : شعر

تو یک جواهری!

با این عبارت نفس بکشید: " تو یک جواهری ♥ "

 

 

اگر هر روز همچون گوهری گران بها با خود رفتار کنید آیا باز هم تمایل به انتخاب های تاریک تر دارید؟

 

این آزمایش کوچک را انجام دهید: چنان قدر خود را بدانید که گویی هزار تُن طلا هستید و سپس ببینید در جهان بیرون چه رخ می دهد!

٢ شهریور ۱۳٩۱- نظرات(12)

 

  
نویسنده : سیب ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢