آدم کُشی

برف تیز می بارید. تیز و ریز

و باد دانه های برف را در چشمانم فرو می کرد، نگاه روشنش و لباس ارتشی اش ...

-دور شو آلمانی... دور شو آلمانی

جنگ جهانی اول بود و من هدف دار در خیابان های تهران راه می رفتم...

آلمانی تمام شهر را غُرق کرده بود و من از نفرت لبریز و من از خون بیزار و من از پریشانی در گریز...

-دور شو آلمانی ...

آلمانی بی پناه بود، من اما نه!

 

 تهران، سال 1914

........................

*به جنگ جهانی اول، دوم و سوم می اندیشم به اقتضای کارم.

و چقدر کار کرده اند و چقدر علم آموخته اند و چقدر تجهیزات ساخته اند از آن قدیم ندیم ها برای ...

آدم کُشی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راستی آلمانی! احمقانه هایت را می نویسم در دفتر خاطراتم بعدا با هم بخوانیم و بخندیم! باشه؟

٢٠ دی ۱۳٩۱- نظرات(7)

 

  
نویسنده : سیب ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
تگ ها :