گاهی هیچ

 

 

و آن قدر رقیقم گاهی
که به هر وزش ِکوچکی
تجزیه می شوم
به نبودن و بودن.
میترِکم از اندوه.

.
اِشکال در ادراک ِتو نیست،
در من است.
این قدر که نازک می شوم
برای عبور
برای رسیدن به لحظه ی دیدن.
من که گاهی موج
گاهی صدا
گاهی هوا
گاهی هیچ.

.
همین حوالی ام
به نبودن و بودن،
همین حوالی همیشه.

پرسیده بودی کجایی؟

 




مهرداد شیخان
فروردین ۹۳

  
نویسنده : سیب ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٠
تگ ها : شعر