فکر من

جاده هراز

آرام نشسته ام در ماشین شیشه پایین است

باد به صورتم می خورد و موهایم را مثل شلاق به صورتم می کوبد

کاش اسب بودم...

آنقدر می دویدم تا دیگر نفسم بالا نیاید

آنقدر می رفتم تا ...

به قول سهراب می رسیدم " پشت دریاها که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است "

کاش اسب بودم...

شیهه می کشیدم

رم می کردم

بند پاره می کردم

می گسستم

چه احساسی است این در بند بودن!!!

کاش اسب بودم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

۴ مهر ۱۳٩۱-نظرات(11)

 

  
نویسنده : سیب ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٤